تبلیغات
خاطره های فراموش نشدنی - شکل گیری مرحله جدید زندگی و آشنا شدن با واژه عشق
به آینده دل مبند.چون ممکن است هرگز نیاید.پس بیا تا فرصت هست عاشقانه همدیگر رو دوست داشته باشیم.

شکل گیری مرحله جدید زندگی و آشنا شدن با واژه عشق

شنبه 11 اردیبهشت 1389 23:34

نویسنده : مهیار
بعد اون واقعا داشتم بهبودی رو در خودم حس می کردم . من ورزش رو هم چاشنی کارم کردم  هر روز احساس بهتری داشتم . در همون روزها بود که وارد ایمیلم شدم و آی دیی رو در قسمت بار آنلاین دیدم اون آی دی اولش با گل آرا شروع می شد ، با خودم گفتم این آی دی رو من کی اد کردم ، به هیچ عنوان یادم نیومد که مجبور شدم روش کلیک کنم و ازش بپرسم که بچه کجاست و چور من ایشون رو اد کردم ؟ فکر کردم در رابطه با کارم ادشون کرده باشم ولی دیدم نه ، این تو بمیری از اون تو بمیری هاست
با هاش صحبت کردم . ازش خوشم اومد ... حس جدیدی رو تجربه می کردم که تا اون موقع هیچ گاه همچین حسی رو نسبت به هیچ کس نداشتم ... یه حس خوبی بود که قلقلکم می داد فقط اینجوری میتونم بگم ..
مدتی باهاش چت کردم .. دیدم گل آرا دختره خوبیه و علاقه مند شدم که صداشو بشنوم در یک تاریخی که از یاد هیچ کس نمی ره یعنی 88/8/8  ساعت 8 و 8 دقیقه و 8 ثانیه البته یه خورده زود تر از اون ،  گفتم می خوام باهاش تماس بگیرم ... شماره اشو گرفتم وای خدا داشتم می لرزیدم  تمام بدنم می لرزید، نمی دونم می ترسیدم ، سردم شد ، استرس منو گرفته بود یا چیز دیگه ایی بود . نمی دونم هیچوقت هم ندونستم چرا اینجوری شدم ...
بگذریم
وای چه صدای نازی ... جدا که حرف نداشت نمی تونید تصورش رو هم بکنید . بی اندازه صداش ناز و خوشگل و رسا بود . ما کلی با هم حرف زدیم من از بجه گیم گفتم تا الانم و کاری که می کنم و اینجور چیزا اونم از خودش گفتم از درسی که خونده و داره می خونه و   چیزایی که در کل همون چیزای معمولی هستن رو بیان کرد ..
 ادامه اشو فردا می نویسم الان خسته ام  ولی از این به بعدش خیلی جالب می شه .
هیچوقت نخواستم و نمی خوام از این به بعدشو برای هیشکی بگم می خوام برای همیشه تو دلم بمونه و با خودم بره زیر خاک چون از این به بعدش هیچگاه برام قابل وصف نیست < برام خیلی طلایی و عالی بودش نمی تونم هیچی بگم .فقط یه حس خیلی خوبه ، همونطوری که تو اول حرفام گفتم من از اولش نتونستم حس ها مو از هم جدا کنم چه برسه به الان که یه حس خیلی خوبی به اسم عشق و دوست داشتنو تجربه کردم ..
ولی خوب اگه بخواین بدونید چی شد ؟؟ بعد مدتی که ما با هم بودیم من با توجه به اینکه همچین حالم خوب نبود و نشستن پشت کامپیوتر برام یه جور بیماری رو ایجاد کرده بود به طوری که رفتارم بدون اینکه بدونم عوض شده بود ، در حالت خاصی اتفاقاتی دست به دست هم داد که من حرفهایی به گل آرا بزنم که تمام شخصیتشو زیر سوال بردم و تقریبا هرچی چرت و پرت می تونستم بهش گفتم و این باعث شد که اون از رفتار من خوشش نیاد و منو ترک کنه بعد اون جریان خیلی براش ناراحت بودم و نگران حالش ، البته منم همچین حال خوبی نداشتم برای چند ماه تو کما بودم ولی خوب به کمک فعالیت هام تونستم از این ناراحتی دور بشم و بعد این جریان تازه فهمیده بودم که کی هستم و چی کار دارم می کنم و با کمک گل آرا و حرفهاش تونسته بودم خودمو پیدا کنم و از اون روز به بعد همه اطرفیانمو دوست داشتم ، حالم بهبود پیدا کرده بود ، روشهای جدید معامله نوشتم که هنوزم که هنوزه توی سود دهی هستش و به صورت شگفت انگیز بازار بورس رو پیش بینی می کنه من زندگی تازه ایی رو شروع کرده بودم ..
هیچوقت ناراحت نیستم که این کارا رو تو زندگیم کردم چون من با اون کارام درسته مدرک دانشگاهی نداشتم ولی علم هر کاری رو داشتم و درسته روال عادی مردمو طی نکردم ولی الان گاهی اوقات تا 7000$ در آمد روزانه دارم و این یعنی من به هدفی که خواستم در سن 23 سالگی رسیدم و الان هم خودم رو یکی از موفقترین افراد روزگار می دونم چون تو رشته خودم که تحلیلگری و معامله در بازار بورس هستش به اوج رسیدم و کمتر کسی رو میبینم که هفته ایی 2000 پیپ از بازار در آمد داشته باشه

تلاش و پشتکار من و مثبت بودن و پوست کلفت بودن من تو راه موفقیت و اینکه حتی کوچکترین خدشه ای حتی در بدترین شرایط به افکارم نزدم و مداوم اون رو پیگیری کردم منو به چیزی که می خوام رسوند .
من می خواستم متفاوت باشم و راه مردم عادی رو طی نکنم که کردم . می خواستم در آمد عجیب و غریبی داشته باشم که که دارم و در آخر همیشه آرزوم بوده که بتونم تمامی حس هامو به خوبی درک کنم که با اومدن و رفتن گل آرا تونستم همه احساساتم رو به خوبی درک کنم .
به امید آینده و موفقیت های پیش رو فعلا ....والسلام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 13:17